از قیصر تا عصر یخبندان
![]()
قیصر
ساخته مسعود کیمیایی، محصول سال ۱۳۴۸ است و بازیگرانی چون بهروز وثوقی، ناصر ملک مطیعی، ایران دفتری، پوری بنایی، بهمن مفید، جلال پیشواییان و شهرزاد در آن نقشآفرینی کردهاند. این فیلم از آغازِ اکران، در ایجاد موجی نو در سینمای ایران نقش بسزایی داشتهاست
خلاصه داستان:
فاطی توسط یکی از برادران آبمَنگُل به نام منصور (جلال پیشواییان) هتک حرمت میشود. فاطی، پس از نوشتن نامهای به مادر (ایران دفتری) و داییاش (جمشید مشایخی)، خودکشی میکند و در بیمارستان جان میسپارد. فرمان (ناصر ملکمطیعی)، برادر بزرگ فاطی، پس از آگاه شدن از موضوع، به دکان برادران آبمَنگُل میرود. او، چون پیشتر قسم خورده بوده که هرگز از ابزارهایی مانند چاقو استفاده نکند، با دستان خالی با برادران آبمَنگُل روبرو میشود و توسط دو برادر منصور، رحیم (غلامرضا سرکوب) و کریم (حسن شاهین)، غافلگیر و کشته میشود. قیصر (بهروز وثوقی)، برادر کوچکِ فرمان، از سفر جنوب باز میگردد و پس از آگاه شدن از قضیه، به قصد انتقام به سراغ برادران آبمَنگُل میرود. او کریم را در حمام و رحیم را در کشتارگاه از پا در میآورَد. سپس به اتفاق ننه مشهدی، رخت شوی محله شان، برای زیارت به مشهد میرود. وقتی قیصر از زیارت بازمیگردد از خبر مرگ مادرش مطلع میشود و در گورستان، بههنگام تدفین مادرش، بهکمک نامزدش (پوری بنایی) از چنگ پلیس میگریزد و بهواسطه رقاصهای (شهرزاد) منصور را در ایستگاه راهآهن مییابد و او را با چاقو به قتل میرساند و خود نیز توسط پلیس دستگیر می شود.
عصر یخبندان
فیلم عصر یخبندان به کارگردانی مصطفی کیایی و با بازی :مهتاب کرامتی، بهرام رادان، آنا نعمتی، سحر دولت شاهی، مینا ساداتی، محسن کیایی، بابک بهشاد، علی میلانی، پوریا رحیمی سام، صدف طاهریان، علی کوچکی، فرهاد اصلانی، ژاله صامتی

خلاصه داستان:
منیره و بابک (مهتاب کرامتی و فرهاد اصلانی)، زن و شوهری هستند که پس از 12 سال زندگی و با داشتن یک فرزند زندگیشان رو به سردی رفته و منیره که زنی امروزی و مدرن است در پی جبران کمبود احساسات و سرد شدن زندگی، رو به مواد مخدر و دوستی با فردی به نام فرید (بهرام رادان) می آورد. اما از آنجایی که فرید شخصی هوس ران و خلافکار است، با چند زن دیگر نیز رابطه دارد. بابک که به زن خود شک کرده است به دنبال کشف حقیقت است پس از اتفاقاتی متوجه می شود همسر خود با فرید روابطی دارد و متوجه می شود فرید در حال حمل جنازه است و تازه اینجاست که درام داستان شکل می گیرد
تحلیل آسیب شناسانه
شاید مقایسه ی دو فیلم، از دو زمان و از دو کارگردان مختلف، نوعی "قیاس مع الفارق" به شمار رود. اما خاستگاه حوادث این دو فیلم، جامعه ی ایران قبل و بعد از انقلاب است. فیلم قیصر روایتگر تجاوز به عنف، قتل و نهایتاً طغیان قهرمان فیلم بر ضد شرایط موجود است .
در فیلم عصر یخبندان نیز شاهد بروز کلکسیونی از مسائل اجتماعی هستیم. مسائلی نظیر: خیانت زن به شوهر و شوهر به زن، سوء ظن، ارتباط نامشروع با جنس مخالف، اعتیاد، قتل، دور زدن قانون، اخاذی، شرایط نابسامان اقتصادی...
تم اصلی هر دو فیلم مسائل و مشکلات اجتماعی است. اما در این میان می توان به یک نقطه ی مشترک اشاره نمودن و آن؛ فروپاشی مشروعیت قانون است. در فیلم قصیر، قهرمان داستان به جای پیگیری مساله ی خودکشی خواهر و قتل برادر از مجاری قانونی، تصمیم می گیرد که خود، مجری قانون باشد و حق برادران «آب منگل» را کف دستشان بگذارد.
با گذشت حدود 46 سال از ساخت فیلم قیصر (سال تولید: 1348) گویا هنوز هم بحران مشروعیت "نظام کنترل اجتماعی رسمی"، مساله ی جامعه ی ما به حساب می آید. برادران «آب منگل» قیصر به «آقا زاده ی» عصر یخبندان (بهرام رادان) تبدیل شده اند. آقا زادگانی که بر اساس قوانینی نانوشتاری از مصونیت لازم برای ارتکاب جرم برخوردارند بر این اساس است که قیصر، جای خود را به سعید (محسن کیانی) می دهد تا شخصاً مجری قانون باشد و مجرمان را به کیفر برسانذ. با این صحنه شاهد نوعی قیام طبقات فرودست بر علیه فرادستانی هستیم که قدرت سیاسی و اقتصادی را توأمان با یکدیگر دارند.
از لحاظ آسیب شناسی اجتماعی ، هر دو فیلم را می توان از منظر پارادایم برساخت گرایی (Constructionism) و به استناد دو تئوری «قانون در عمل» و «خنثی سازی» (سترون سازی) تبیین نمود.
نظریه قانون در عمل
ویلیام چمبلیس (Chambliss)، مدعی است که دو نوع قانون وجود دارد: یکی «قانون در کتاب» که ایده آل قوانین است و دیگری «قانون در عمل». قانون در کتاب، مسئولان را به رعایت عدل و انصاف و برخورد مساوی با همه ی شهروندان فرا می خواند، اما قانون در عمل چهره ای ظالمانه از مسئولان نشان می دهد که به نفع ثروتمندان و قدرتمندان و به زیان فقرا و ناتوانان عمل می کند(صدیق سروستانی،1386: 68).
چمبلیس و سیدمن چنین استدلال می کنند که قانون هم در ساختار و هم در عملکرد در جهت منافع گروههای قدرتمند موجود عمل می کند و به سود همگانی تنها در حدی توجه می شود که با منافع آن گروههای قدرتمند سازگار باشد (ابراهیمی مقدمیان و همکاران،1393).
از این منظر، قوانین جنایی در طول تاریخ و در عمل – اگرچه نه با قصد معین – بیشتر در خدمت منافع ثروتمندان و قدرتمندان بوده اند تا حامی منافع فقرا و ضعفا. تحت تأثیر همین نفوذ تاریخی، قانون گذار امروزی به تدوین و تصویب قوانین به نفع ثروتمندان و قدرتمندان متمایل اند. عوامل اجرایی قانون – مثل پلیس، بازرسان و قضات – به همین شکل به ابزار منافع قدرتمندان و ثروتمندان تبدیل می شوند. البته این نوع گرایش در عوامل اجرایی قانون چندان مربوط به ویژگی های فردی آنان نمی شود، بلکه نوعی جبر و الزام سازمانی است. به بیان دیگر، طبیعت هر سازمانی اقتضا می کند که اعضای خود را در انجام وظایفشان به رفتارهایی وادارد که پاداش ها را بیشتر و درد سرها را کمتر سازند. پاداشی که نصیب عوامل اجرایی قانون می شود، حذف دردسر کسانی است که دردسر درست می کنند، و دستگیر کردن، بازجویی، محاکمه و محکوم کردن افراد ضعیفی چون ولگردان، خانه به دوشان، زنان خودفروش و سارقان است که تصور می شود چنین نقشی را ایفا می کنند. از سویی دیگر، تلاش عوامل اجرایی قانون در اجرای قانون در مورد کسانی از طبقه ی متوسط و بالا که مرتکب کج رفتاری های یقه سپیدان می شوند هم کار آسانی نیست و ممکن است باعث دردسر عوامل اجرایی قانون شود و همین الزامات سازمانی است که ضابطان قانون را به خدمت منافع قدرتمندان و ثروتمندان در می آورد (صدیق سروستانی،1386: 68-69).
فنون خنثی سازی
این نظریه بر رویکردی پدیدار شناسانه استوار است و توسط «دیوید ماتزا» (Daivid Matza) و «گرشام سایکرز» (Gresham Ssaykes) مطرح شد (علیخواه و همکاران،1393).به نظر ماتزا، اکثر جرایم جوانان مواردی است که جوان برای آن توجیهاتی دارد که از نظر او معتبر است، اما نظام حقوقی جامعه آن را معتبر نمیشناسد. این توجیهات با عنوان دلیل تراشی شناخته شده است که قبل از وقوع فعل آموخته میشوند و راه را برای فعل بزهکارانه هموار میسازد. مقابله با فشار منعهای اخلاقی و نفی آنها در ابتدا و قبل از جرم لازم است. جوان باید احساس کند قانونشکنی او چیزی جدا از ضوابط اجتماعی در شرایط خاص (همانند توجیهی که برای مصادره و توزیع اموال یا کالای افراد، در موقعیتهای خاص از سوی حکومت ارایه میشود) نیست و این کار زیانی متوجه تصویری که از خود دارد نمیکند. در این حالت جوان هم قانون را رعایت میکند و هم آن را میشکند. چنانچه عمل او در آن موقعیت درست نباشد، حداقل، قابل قبول است.
ماتزا راههایی را که جوان عمل خود را توجیه میکند «فنون خنثیسازی» (Neutralization Theory) مینامد. یادگیری این فنون راه را برای ورود به کجروی باز میکند:
الف. فن انکار مسئولیت
اگر جوان بتواند مسئولیت خود را در ارتکاب جرم تکذیب کند، میتواند مانع از آن شود که دیگران ارزشهای درونی شده او را سرزنش کنند. در این فن جوان میخواهد اثبات کند که عمل او نتیجه نیروهایی است که خارج از اراده اوست. مانند وجود والدین خشن و بیمهر، دوستان فاسد یا محیط زندگی آلوده. او در واقع خود را مانند یک توپ بازی میپندارد که بیآن که اختیاری داشته باشد در موقعیتهای مختلف قرار میگیرد. از این طریق جوان خود را از فشار هنجارهای اجتماعی آزاد میکند و به کژروی خود همچون تهاجم مستقیم علیه هنجارهای اجتماعی نمینگرد.
ب. فن انکار صدمه و زیان
شدت صدمه و زیانی که بر مردم وارد میشود اساس قضاوت مردم درباره شدت نادرستی رفتار قرار میگیرد. جوان با انکار صدمه و زیان و یا ناچیز خواندن آن از شدت نادرستی عمل خود میکاهد. مانند این که گفته میشود که خسارت بر کسی وارد شده است که به راحتی قادر به جبران آن است. دزدی اتومبیل نوعی «امانت» و نزاع بین جمعی بین اعضای گروه را نزاع خصوصی یا شوخی تعریف میکنند.
ج. فن انکار قربانی بودن قربانی
در این حالت جوان مسئولیت عمل بزهکارانه خود را میپذیرد و حاضر میشود زیان و صدمه آن را هم برعهده گیرد، اما از سوی دیگر عمل خود را عملی تلافیجویانه به منظور اجرای عدالت جلوه میدهد.
د. فن محکوم کردن محکوم کنندگان
جوان با استفاده از این فن توجه جامعه را از عمل خود دور میکند و متوجه عمل کسانی میسازد که او را محکوم میکنند. محکوم کننده را فردی ریاکار و عمل او را منبعث از کینههای شخصی میخواند. مثلاً پلیس را فاسد، معلم را اهل تبعیض و والدین را کسانی توصیف میکند که همه مشکلات خود را سر بچهها خالی میکنند. در اینجا نیز بحث از درستی یا نادرستی این شیوه استدلال نیست، آنچه مهم است این است که جوان با حمله به حافظان قانون از زشتی عمل خود میکاهد و کمتر خود را قابل سرزنش میبیند (سخاوت، 1374، صص92-85)
به استناد نظریه ی «قانون در عمل» نوعی بدبینی در میان توده ها نسبت به مشروعیت اجرایی قانون در برقراری عدالت ایجاد می شود و همین امر باعث تقویت نظام توجیهات متخلفین می گردد لذا با توجه به نظریه «خنثی ساز» افراد از مکانیسم های مختلف جهت توجیه رفتار مجرمانه ی خود و کاهش آسیب های ناشی از فشارهای روانی اقدام می کنند . در فیلم عصر یخبندان، کارگردان از یک سو با نشان دادن زن باره گی و نامردی فرید (بهرام رادان) وی را شایسته ی مجازات می داند و نیز با نشان دادن آقا زادگی او و دیالوگ هایی که بر این امر تصریح می کنند، حاشیه امن او را ترسیم کرده و مجوزی برای اجرای حکم اعدام فرید، آن هم در خیابان و به دست سعید صادر می کند. تمامی فنون خنثی سازی نیز به کمک سعید شتافته تا در نمای پایانی فیلم او را آسوده خاطر به تماشای شهر از فراز پل عابر پیاده ترسیم نماید.
در فیلم قیصر نیز، قیصر در یکی از دیالوگ ها به دایی اش (جمشید مشایخی) می گوید: این نظام روزگاره ... یعنی این روزگاره دایی، نزنی میزننت.
پایان بندی فیلم قیصر به زخمی شدن و دستگیری اش توسط مجریان قانون منتهی می شود اما در پایان فیلم «عصر یخبندان» روایت به گونه ای دیگر تمام می شود: بکش و آزاد بگرد.
منابع:
- ابراهیمی مقدمیان، محمود؛ جلیلی صالح، زهرا؛ جلیلی صالح، فاطمه، (1393)،مطالعه علل ارتکاب جرم در میان جوانان حاشیه نشین شهر همدان، فصلنامه دانش انتظامی همدان، سال اول، شماره سوم، زمستان ،صص: 45-72
- سخاوت، جعفر، «جامعه شناسی انحرافات اجتماعی»، انتشارات پیام نور، 1374.
- صدیق سروستانی، رحمت الله، (1386)، آسیب شناسی اجتماعی (جامعه شناسی انحرافات اجتماعی)، تهران: سمت
- علیخواه، فردین؛ یولاقی، مهدی، یاقوتی، هدی، (1393)، تقلب در امتحان؛نگاهی از درون، مطالعه ای در بین دانشجویان دانشگاه گیلان، مجله راهبرد فرهنگ، شماره 27، پاییز، صص 161-188

بهروز سپیدنامه